one life, dedicated to music

بایگانیِ دستهٔ ‘interviews’

مصاحبه سید برت با مجله‌ی Melody Maker سال 1971

در interviews در سپتامبر 26, 2007 در 10:19 ب.ظ.

Melody Maker، بیست و هفتم مارس 1971

 

syd

 

 

 

 

داستان در مورد سید برت بسیار گفته شده. اینکه او به شدت متکبر شده بود، و غیر قابل همکاری. اینکه از پینک فلوید بیرون گذاشته شد. اینکه مشکلات روحی از پا درش آورده بودن. اینکه یکبار برای گردش عصرگاهی از خونه خارج شده بود و سر از ایبیزا در آورده بود. اینکه برگشت تا پیش مادرش زندگی کنه در کمبریج به عنوان بخشی از پروسه ی معالجه ش. اینکه گاهی به منزل ریچارد رایت نوازنده ی کیبورد پینک فلوید رفت و آمد میکنه، و ساعتها بدون اینکه کلمه ای صحبت کنه ساکت اونجا میشینه.

بعضی از داستان ها حقیقت دارن. راجر واترز: «اون اواخر که اون هنوز تو گروه بود، گاهی به جایی میرسیدیم که همه مون میخواستیم خرخره اش رو بجوییم چون واقعا غیر قابل تحمل شده بود، وقتی آهنگ «Emily» معروف شده بود و برای سه هفته تو جدول سوم بودیم، تو برنامه Top Of The Pops اجرا کردیم، و هفته ی سوم در کمال شگفتی سید گفت این کار رو نمیکنه. آخر سر فهمیدیم دلیلش این بود که چون جان لنون مجبور نبوده تو Top Of The Pops اجرا کنه پس اونم قصد نداره این کار رو بکنه.»

 

در دو سال گذشته برت یک جفت آلبوم سولو ساخت. یکیش اسمش «Barrett» بود و اونیکی «The Madcap Laughs»

 

madcap

 

عکس جلد آلبوم «Barrett» تصویر نیم خیز برت بود روی کف چوبیه اتاقی خالی. و تصویر دختر عریانی درحال کش و قوس اومدن در پس زمینه. تصویر مود کلی آهنگها رو به صورت خلاصه بیان میکرد، که کاملا بی آرایش و پوست کنده بودن، عاری از همه ی آراستگی های معمول تولید، که باعث ایجاد شدن فضا برای تمرکز و اثرگذاری بیشتر کلمات و جریان فکر آلبوم شده بود. کارش یک صمیمیت پاک و ملایم رو در انسان ایجاد میکنه، یک تامل، اما شدید و هشداردهنده.

 

سید برت هفته ی پیش به لندن اومد و در دفتر ناشر آلبومش با من صحبت کرد، این اولین مصاحبه اش بود بعد از حدود یک سال. موهاش خیلی کوتاه شده بود، تقریبا کچل کرده بود. نمادین؟ نماد چی؟ کاملا مراقب تمام اتفاقاتی که اطرافش می افته هست ولی صحبت کردنش گنگه. با اندوه از نقش نامعلومش در دنیای موسیقی باخبره و میگه «من هیچوقت خودم رو اشتباه نشون ندادم، فقط احتیاج دارم خودم رو درست نشون بدم»

 

شاید تمام اینهارو از قبل مجسم کرده بود، همونطور که در «Octopus» میگه: «دیوانه به مرد کنار برکه میخنندد…»

 

 

 

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.